تبليغاتX
هیچستان
هیچ اگر سایه پذیرد ما همان سایه هیچیم
کاش باران بودم

می رویاندم،پاک می کردم،سبز می کردم

و نوید بخشش بودم

افسوس

افسوس که برگی کهنه ام

فتاده در جایی پست

در زیر پای رهگذران دوران

دور از دست های درخت عشق

طعمه کرمهای رذل زمانه مان کسانی که انسان می خواندشان

من چرا افتادم؟

من که عاشق بودم،عاشق تو

پس از مرگ چه خواهد ماند از ما؟

جای افتادن یک برگ روی یک شاخه ز درخت دوران

که در افسون زمان گم خواهد شد

نیک بیندیشیم

تا به پاس همه افعالمان

جای افتادنمان زیبا باشد

خالی بر صورت یار نه دملی چرکین

و خدا یار شود بتوانیم

من که خود برگم

شاید از پس این مسخ لطیف

زندگی زیبا باشد

شاید......

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/10/19ساعت 10:11 بعد از ظهر  توسط هیچ کس   |