سقراط جام شوکران نوشید...
چه تلخی شوکران شیرین بود در برابر عشق...
و اینک ما...
شوکران عشق نوشیده ایم...
با تلخیش زیسته ایم...
و با شیرینیش فنا شدیم...
و اکنون سرگردانیم میان بودن و نبودن...
به یاریمان بیایید...
ای راهنمایان...
آشنایان...
که تصور تنها بودن دشوار است...
در ناکجا آباد عشق....
.
+
نوشته شده در پنجشنبه
1388/01/20ساعت 11:38 بعد از ظهر توسط هیچ کس
|