|
هیچ اگر سایه پذیرد ما همان سایه هیچیم
|
جعبه مداد رنگیهایم را میاورم به یاد بچگی
با سیاه شروع میکنم یاد مرگ میافتم پاکت میکنم
مداد سرخ را برمیدارم نه بوی جنگ میاید
زرد نه یاد خزان میکنم
قهوه ای مثل دروغهایی شدی که روی درخت یادگار است
آبی باز هم نه ابری میشوی
هان پیدا کردم
سبز نه طعمه کرمها خواهی شد
خاکستری این فقط چشمهایت خواهد بود
بنفش مینویسمت وای نه کبود شدی
سفید چطور بیرنگ میشوی
کلافه شدم کاغذ را پاره میکنم
و طرحی محو روی برگ زیرین است این تویی
تویی که نیستی و هستی
چون در اعماق وجودم تصویر تو را دارم
من کجایم ؟؟؟
من توام تو من این آغاز مشگل است
پس ما کجاست؟