|
هیچ اگر سایه پذیرد ما همان سایه هیچیم
|
آنروز هم مثل همه دوشنبه ها بود
فقط آن روز باران می آمد
آمد با یک بغل کاغذ زیر بغل
پا شدیم به احترام
معلم انشا بود
مثل همیشه ساکت می آمد موضوع را مینوشت
می نشت به انتظار نوشتن ما
ساکت با نگاهی که تا عمق روح آدم میرفت
بدون اینکه بتوانی فرار کنی
رفت پای تخته سیاه
گچ را برداشت مثل همیشه خاکش را گرفت
موضوع انشاء:
......
آنروز روزی دگر بود
مکث کرد
ما خندیدیم
بالاخره نوشت
ع...
از ته کلاس صدایی آمد علم بهتر است یا....
ما همه نوشتیم علم بهتر است یا ثروت
تو هیچ نگفتی
نوشتی
عشق برتر است یا ثروت
من هیچ ننوشتم
من هنوز هم گیج این سوالم
آنروز هم بودم...
پ.ن:من از دوشبه ها نفرت دارم ولی اون دوشنبه یکی از بهترین روزهای زندگیم بود.
پ.ن۲:جا داره از استاد بزرگم جناب آقای عرفانی یاد کنم هر کجا هستی سبز باشی.
پ.ن۳:من از این موضوع انشاء نمره صفر گرفتم چون واقعا چیزی ننوشتم.