تبليغاتX
هیچستان - به امید هوایی تازه
هیچ اگر سایه پذیرد ما همان سایه هیچیم
 

یاد دارم یک غروب سرد

می گذشت از کوچه ما دوره گرد

دوره گردم

کهنه خالی میخرم

دست دوم

کوزه و ظرف سفالی میخرم

اشک در چشمان بابا حلقه زد

عاقبت آهی کشید

بغضش شکست

اول سال است و نان در سفره نیست

ای خدا شکرت

ولی این زندگیست؟

بوی نان تازه هوش ما را برده بود

اتفاقا مادرم هم روزه بود

خواهر کوچکم بی روسری بیرون دوید

گفت:

آقا سفره خالی هم میخرید!!!

سلام

نمیدانم که چطور میتوان تبریک گفت وقتی

هستند کسانی که سفره هفت سین برایشان آرزوست

هستند کسانی که عزیزانشان نیستند

هستند دختربچه هایی که داشتن عروسک برایشان رویاست

هستند پسربچه هایی که طعم شیطنت را هرگز نچشیده اند

هستند مادرانی که آرزوی سبزی پلو با ماهی شب عید را به گور بردند

هستند پدرانی که از شرم گفتن ندارم شبها تا نیمه شب در کوچه ها سرگردانند

هستند کسانی که نمیتوانند شاد باشند

هستند کسانی که عید ندارند

به احترام همه این نداشتنهای دیگران بیاییم در کوچه های شهرمان

با صدای بلند نخندیم چون هستند کسانی که حتی خنده نیز آنها را فراموش کرده

و به یاد همه آنهایی که زمانی جز داشته هایمان بودند و امروز نیستند

بهتر نگاه کنیم.

برادر عزیزم مجتبیlovelyکه بیماری امانش نداد در دنیای نت بماند و خانه نشین شد

خواهرم مهرنازعروسک پارچه ای که برای تولد دوباره پرواز کرد به دنیای پاکیها

سارینای عزیزم زندگی هیچ که هرقدر تنگتر نگاهش کردند کمربندش را تنگتر بست

به یاد خواهری که هرگز ندیدمش او هم پرواز را زود آموخته حوصله ماندن نداشت گلشید

به یاد پدر بزرگ و مادر بزرگ

نمیخواستم تلخ بنویسم اما...

پس مینویسم

 

به امید هوایی تازه

 

کسی که هیچکس است

M.T.BALADASTAN

این هم شماره تماس بنده

۰۹۱۲۵۲۸۸۸۵۶

گفته بودم که شاید دیگر هیچکس نباشم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/12/25ساعت 6:43 بعد از ظهر  توسط هیچ کس   |